زندگی

همیشه تو زندگی به جایی می رسی که می پرسی چرا؟؟؟ اون وقت . . .

این اوزی ها ( ادب بی ادب)

تعریف ادب در جوامع و فرهنگهای مختلف به طور جدی متنوع است. ما در زبان فارسی روش بیان و رفتار و نوشتار مودبانه پیچیده ای داریم که با ورود به فرهنگ جدید به طور ناخوداگاه به دنبال جایگزینهای مناسب هستیم به طور مثال در گفتار در یک شرایط رسمی به دنبال واژه های رسمی هستیم. در فرهنگ اوزی چیزی که ما به عنوان گفتار رسمی می شناسیم تعریف کاملا متفاوتی دارد. در واقع ما در مورد یک سری از رفتارها از کودکی اموزش دیده ایم که برای مردم اینجا تا حد زیادی عجیبب است.

به عنوان یک نمونه ساده من همیشه با ورود یک نفر به اتاقم می ایستم و بعد از نشستن طرف روی صندلی ام می نشینم. این یکی از ساده ترین رفتارهای مودبانه اجتماعی در فرهنگ ماست. همین رفتار ساده در روزهای اول کار دردسر ساز شد و من با این سوال مواجه شدم که چرا از جایم بلند می شوم؟!! وقتی توضیح دادم که در فرهنگ نشانه احترام به طرف مقابل است با تعجب همه مواجه شدم.

نکته بسیار کوچک اما مهم بعدی صدا کردن افراد با نام کوچک است. هنوز برای من صدا کردن یک مرد 70 ساله با نام کوچک ساده نیست اما این فرهنگ اینجاست. ضمن این که نامیدن افراد به اسم کوچک به اضافه کلمه خانم یا اقا( مستر یا میز) معنای تمسخر امیز دارد!!!!

ساده ترین و بی دردسر ترین راه همان اسم کوچک بدون هر نوع پیشوند و پسوند است.

بدرقه افراد موقع ترک محل شما هم بی معناست.

 دست دادن با افراد هم فقط یک بار اتفاق می افتد. زماتی که برای اولین بار کسی را می بینید یا برای همیشه یا مدت طولانی خداحافظی می کنید.

در ضمن مردها هم با هم روبوسی نمی کنند.

تعارف هم معنا ندارد. اگر یک بار جواب نه شنیدید یعنی نه!!!

از نظر من این بخش در دسته خصوصیات نه چندان مثبت اوزی ها قرار میگیرد. احترام به بزرگتر و مهمان از زیبایی های فرهنگ ماست که امیدوارم همیشه حفظش کنیم. اما با بخش تعارف فرهنگ زیبای ایرانی موافق نیستم گاهی داستان در حد یک معما پیچیده می شود و برای حل ماجرا به الگوریتمهای رمز گشایی نیاز است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 7:40  توسط محیا  | 

این اوزی ها (فروتن و بی ادعا)

اولین تجربه کار من در اینجا با یک اقای اوزی بسیار با سابقه بود. وقتی ازش پرسیدم چند سال با این سیستم کار کردی گفت از وقتی به بازار امد!! همین ادم وقتی سوالی ازش میکردم طوری جواب می داد که یکی از سخت ترین سوالهای دنیا ازش پرسیده شده و با کمی فکر جواب می داد و حتما بین حرفهاش اضافه می کرد که من هم این مشکل رو داشتم!!! بعد هم می گفت ببین محیا اصلا من کار مهمی نکردم که این رو می دونم تو خیلی بهتری!!!!! یعنی برای شنیدن همین حرفها هم که بود من همه اش سوال می کردم.

در ضمن بین این ادمها سوال پرسیدن طاعون رو منتقل نمی کنه همین همکار من با این همه سابقه هر جا گیر میکرد خیلی راحت می گفت که من این رو نمی دونم و از کسی سوال میکرد.

مطب دکتر که واویلا! همه ایرانی های اینجا معتقدند که پزشکهای اوزی بی سوادند!!! چرا؟ ساده است ته حرفها رو که بگیری علت اینه که دکتر اینجا ادم رو کلاس کش نمی کنه دارو هم به این راحتی نمیده! در واقع وقتی به ما میگن هیچ دارویی برای انفولانزا موثر نیست موضوع رو به بی سوادی دکتر ربط میدیم و چرا که عادت داریم وقتی به پزشک مراجعه می کنیم یک اقا یا خانم خیلی با کلاس برامون یک نسخه  با خط خرچنگ قورباغه بنویسه و ما هم بریم داروخانه داروهای رو بگیریم و نصفه نیمه مصرف کنیم و باقیش رو هم نگه داریم در ارشیو خونه تا روزی که خودمون خواستیم ادای اون اقا یا خانم با کلاسه رو در بیاریم ابزار لازم دم دستمون باشه.

زمانی که باردار بودم اولین ازمایشها نشون داد که به شدت کمبود ویتامین دی دارم. دکتر متعجب نگاهم کرد و پرسید مگر تابستون افتاب نگرفتی!؟ گفتم نه گفت مگه کشور شما افتاب خیز نیست چطور ممکنه که تو هیچ وقت تو افتاب نبوده باشی.؟ ( دریافت ویتامین دی فقط از تابش مستقیم افتاب روی پوست انجام میشه) خلاصه که گفت متاسفانه باید قرص ویتامین دی مصرف کنی ولی صبر کن من با یک دکتر داروساز چک کنم! بعد که اون تایید کرد گفت حالا با بیمارستان زنان چک می کنم! بعد هم منبع رو از اینترنت پیدا کرد و برام پرینت گرفت و رضایت داد که قرص های ویتامین رو مصرف کنم!!!

مقایسه کنید با خودمون!!!! کافیه دو کلمه در یک مورد بدونیم انچنان جوی به موضوع میدیم که . . .  زبونم لال اگر یکی غرورش رو گذاشت زیر پاش و یک سوالی کرد اگر خیلی مرام بزاریم و جواب بدیم دیگه باید حتما حالیش کنیم که سوال خیلی ساده ای پرسیده و برای ما جوابش مثل اب خوردن بوده!!!! بگذریم از جوابهای بی ربط و صد تا یک غاز!!!

سوال کردن هم که نشانه بی سوادی محسوب میشه و همه می دونیم وقتی به سادگی میشه موضوع رو ماست مالی کنیم نیازی به سوال کردن نیست.

اما و اما یک نکته مهم اینجا ملت اموزش داده شدند که هر حرفی رو با دلیل به زبون بیارند یعنی هر حرفی دلیل کافی و منبع لازم داره

تا وقتی واقعا در یک موضوعی متخصص نباشند حرفی نمیزنند و به راحتی میگن نمی دونم

نمی دونم اینجا یعنی ممکنه طرف 90درصد موضوع رو بدونه اما چون 10 درصد شک داره میگه نمی دونم.

پس اگر اینجا کسی به شما گفت نمی دونم با خیال راحت روی منبر نرید و داستان ببافید که سه سوته مچتون باز میشه چه بسا اطلاعاتش از شما خیلی بیشتر هم باشه

خدا رو شکر که ما همه چیز رو می دونیم کلا متخصصیم در سیاست, اقتصاد, جامعه شناسی , اشپزی ( از همه جالب تر اقایونی هستند که به عمرشون نیمرو درست نکردند و در مورد اشپزی رو منبر میرند)  و هر چیزی که فکرش رو بکنید.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 2:53  توسط محیا  | 

این اوزی ها( منظم و وقت شناس)

الان دو سال و نیم هست که اینجاییم. سه ماه سیدنی و بعد هم ملبورن

فکر کنم عادلانه باشه اگر الان در مورد اوزی ها بنویسم شاید دو سال دیگه نظرم عوض بشه اما برای کمی نوشتن دو سال و نیم شاید کافی باشه. من اینجا امدم که در اندازه خودم بفهمم ایراد کار ما کجاست.

 

برخورد اول با این موجودات نازنین اغلب عالی به نظر میرسه خیلی خوب این قدر که شرمنده محبت و مثبت بودنشون میشی باورت نمیشه که بشه این قدر مهربون بود بعد نگاه می کنی به طبیعت و ظاهر زندگی می بینی خوب حق دارند و باید هم خوب باشند. وقتی طبیعت تا این حد برای این مردم مرام گذاشته منطق هم میگه که باید ملایم و مثل نسیم جنگل دلپذیر باشند. در این پست و چند تا پست بعدی نکات و واقعیتعهایی را که این مدت فهمیدم, می نویسم.

نکته اول:

این مردم منضبط و وقت شناس هستند و خلاف این موضوع نهایت بی ادبی و بدی محسوب میشه و در یک لحظه اون چهره مهربون به یک نگاه منزجر تبدیل میشه و برای ما که دیر رسیدن و دیر بودن و تاخیر حکم نقل و نبات داره خیلی عجیب به نظر میرسه. اغلب از ایرانی ها شنیده میشه که "این اوزی ها دیوونه اند یک دفعه ای اخلاق و برخوردشون عوض میشه" و اینجاست که بوق تفاوت فرهنگی نواخته میشه.

  • پس وقت شناسی و انضباط از عادت های خوب این مردم هست و ما هم باید در این زمینه خودمون رو تقویت کنیم.

اما بخش دوم ماجرا که تغییر رفتار هست و برای ما عجیب به نظر میرسه. درسته که این مورد خوشایند نیست اما در داستان اموزش یک فرهنگ برای هر رفتار درست یک مشوق و برای خلاف اون یک تنبیه قرار داده میشه. به طوری که کسی که در این جامعه چند فرهنگی قرار میگیره حداکثر بعد از یک خطا جرات تکرارش رو پیدا نمی کنه و اینجاست که باید به اموزش و فرهنگ سازی این جامعه افرین گفت که به همین سادگی هر تازه واردی رو در ساختار درست خودش قرار میده. بدون این که هرج و مرجی پیش بیاد.

در پستهای بعدی باز هم از این اوزی ها می نویسم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 9:16  توسط محیا  | 

مهاجرت غیر قانونی

کاش یک نفر پیدا میشد که به مردم خوب و دوست داشتنی ما می گفت که غیر قانونی و به صورت پناهنده جایی نرند. کدوم یکی از ما دلش می خواد مهمون ناخونده باشه؟ کدومیک از ما دلش می خواد توهین و تحقیر و نگاه ترحم امیز مردم دیگه رو داشته باشه.

به خدا استرالیا بهشت هم که باشه نمی ارزه که ادم یک لحظه خودش رو تو این شرایط قرار بده. این روزا هموطنای ما اینجا به دید بدبختهایی دیده میشن که برای اب و غذا فرار کردند!!! کی باور می کنه که کسی جون خودش و خانواده اش رو با ریسک بالا به خطر بندازه که مهاجرت کنه.

باور کنید برای اونهایی که با ویزای اسکیل و عزت و احترام هم اومدند داستان خیلی سخت بود.

بدتر از همه این که کسایی که خودشون این کارو کردند و الان اینجا تو شرایط بدی هستند دوستانشون رو در ایران به این کار تشویق می کنند من نمی دونم وجدان چه بلایی سرش اومده نمی دونم غرور و عزت نفس ما کجا رفته!

ای کاش قبل از انجام هر کاری خوب تحقیق کنیم و واقعیت ها رو ببینیم. حرف ادمها ملاک عملمون نباشه و خطرات رو هم در نظر بگیریم.

فقط یک لحظه فکر کنید به حال اون هموطنی که بچه اش تو راه مهاجرت غیر قانونی تو دریا غرق شده!!! همین و بس!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت 8:28  توسط محیا  | 

مثبت

چه حس خوبی داره یک نفر بهت بگه دلش برای نوشته هات تنگ شده چه حس خوب و گرمای دلپزیری به دل ادم میاد وقتی یک نفر که نمی شناسی از راه دور حالت رو می پرسه و تو حس می کنی می تونی باهاش راحت حرف بزنی

چقدر انرژی مثبت ادمها تو دل ادم قشنگ خودش رو جا می کنه

تو اون روزهایی که اراد زودتر از موعد به دنیا اومد و من و محمد تنها و بی تجربه نمی دونستیم با این بچه چه کار کنیم, یک دوست که نزدیک نبود اولین کسی بود که تو بیمارستان به دیدنمون اومد. هدایاش زیبا بود. یک شیشه خیلی کوچک مربای توت فرنگی که خودش درست کرده بود و یک شیشه چاشنی مراکشی دست ساز! وقتی از بیمارستان به خونه اومدیم و خستگی و بی خوابی و بی تجربگی دست به دست هم داده بود, طعم اون مربا خوشمزه ترین خوردنی دنیا بود که هیچ وقت و هیچ وقت فراموشش نمی کنم.

میگن خوبی هاو قشنگی ها زود فراموش میشه اما بدی می مونه.  شاید این حرف درست باشه اما نمیشه انکار کرد وقتی به یک خاطره خوب به یک مهربونی به یک محبت فکر می کنی همه وجودت گرم میشه و این گرما همون انرژی مثبتیه که از بینهایت اسمون به قلبت وصل شده تا شارژت کنه برای ادامه خوبی

یک سال از زمانی که یکی از خواننده های این وبلاگ باهام تماس گرفت و از اومدن گفت و از ترسهاش و مدتها چت کردیم و اون از دلهره هاش حرف  زد. من بیشتر گوش دادم و شنیدم. حق داشت و حرفی برای جواب نبود. یک سال از اومدنشون میگذره. هنوز ندیدمش اما گاهی عکسهاشو تو فیس بوک می بینم. می بینم که خوشحاله و رنگی از اون دلهره تو چشماش نیست و دیروز دیدم که ما رو برای اولین تولد بهاریش دعوت کرده . خوشحالم به خاطر خوشحالیش و امیدوارم همه ترسها و دلهره های خیلی زود رنگ امید بگیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392ساعت 6:47  توسط محیا  | 

شادی

هميشه به شادي بي دليل مردم استراليا حسادت كردم. مدتها بود كه مردمي رو كه دوستشون دارم شاد نديده بودم. اين مدتي كه ايران بودم هرچي بود رنگ غم و نا اميدي بود حتي جمع دوستانه مان غم داشت از خنده ها و فهقهه هاي بي بهونه خبري نبود. 
شنبه شب اين مردم خوشحال بودند خوشحالي ساده ترين حق ادمهاست. 
امسال براي سومين سال پياپي استراليا جزو شادترين كشورهاي دنيا شد و من از صميم قلبم براي مردمم شادي و لبخند رو ارزو كردم.
از شور و هيجان چهارسال قبل هيچ خبري بود و خيلي ها تا دو روز قبل از روز انتخابات هيچ تصميمي نگرفته بودند. هيچ كس تصورش هم نميكرد كه انتخابات در يك مرحله به نتيجه برسه اما انگار خرد جمعي مثل يك موج به جريان دراومد و مردم حركتي رو شكل دادند كه خيلي زيبا بود. شايد به خاطر همين چيزهاست كه اين قدر مردممون رو دوست دارم. دروغ ميگيم سرهم كلاه ميزاريم بد جنسي هم كم ندارند و ادعامون گوش فلك رو كر كرده اما يك جاهايي انگار نيروي عجيبي همه رو به هم پيوند ميده انگار يك تراشه تو جيگر همه مون كار گذاشته شده كه به وقتش كنترل اوضاع رو به دست ميگيره 
همه انگار اعضاي يك پيكر ميشيم باهم همصدا همنوا و يكدل
همه با هم مهربون
تو ترافيك با محبت به هم راه ميديم و مسافري معطل نمي مونه
اي كاش اين تراشه هميشه كار ميكرد و ما هميشه با هم مهربون بوديم و هم صدا. 
جمله اي از باستاني پاريزي هست كه ميگه مردم ايران در تندباد حوادث مثل خيزران سرخم مي كنند  و نمي شكنند و بعد از طوفان دوباره با غرور سر بلند مي كنند.
مي دونم كه اين انتخابات دستاورد خارق العاده اي نيست اما خوشحالم كه حتي يك ذره خوشحاليم.
خوشحالم كه اميد راه خودش رو تو دلمون باز كرده شايد انرژي مثبت ما راه رو به سوي اينده روشن باز كنه
هفتاد ميليون دل شاد
و خوشحالم که این روزها ایران بودم تا از نزدیک شادی مردم رو ببینم.
پ.ن: هووورااا فوتبال هم برديم افرين به خودمون فكر كنم شادي اومده كه تو مملكت مون و دل ما بمونه واسه هميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 17:6  توسط محیا  | 

شب مهتابی

در یک شب مهتابی,یکی از ان شبهای مهتابی که خدا برایم معنای جدیدی پیدا کرد و یکی از ان شبهای مهتابی که عاشق شدم و عاشق ماندم. در یکی از همان شبهای جادویی که همیشه عاشقش بودم, عزیزترینم تو به دنیای ما امدی و زیباترین و زیباترین و زیباترین لحظه زندگی ما رقم خورد. پسر گریان و زیبای من از ان لحظه تا به امروز که 100 روزه شدی هر لحظه برایم نعمتی است و گنجی.

هر لحظه نگاهت برایم رویایی است نگاه کنجکاوت بیشتر از تصور من از یک بچه, دانا است. این روزها ساعتها به چشمان هم خیره می شویم و من در عجبم که در مغز جوانت چه چیزها می گذرد.

زندگی ما با تو رنگ جدیدی گرفته است و تمام آنچه زیبایی می نامیدیم این روزهای اتفاقاتی ناچیز است. تو لحظه به لحظه یاد می گیری و تجربه می کنی.

دنیای ما دنیای عادلی نیست اما زیباست زندگی هم آسان نیست اما با تمام سختی ها جذاب است. زندگی فرصتی است برای لذت بردن و دانستن و آموحتن.

ما هم با تو می اموزیم و بزرگ می شویم اما این بار با وسواس بیشتری مزه مزه می کنیم بچگی را و تو را و هر چه در این دنیا با آن روبه رو می شویم.

دستان کوچکت را که به دور انگشتانمان حلقه کردی گویی خدا را یافتیم.

پسر کوچکم به دنیای ما خوش آمدی .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 20:3  توسط محیا  | 

پیغامهای خصوصی

متاسفانه مجبور شدم نظر دهی وبلاگ را به حالت بعد از تایید تغییر دهم که اصلا برای خودم خوشایند نیست. اما چاره ای نبود انگار دوستانی هستند که از همه متنفرند!!!

 در بلاگفا راهی برای پاسخ دادن به پیغامهای خصوصی وجود ندارد پیغامهای زیادی با موضوعات و سوالات مختلف دریافت کردم  گاهی واقعا جوابی برایشان ندارم و گاهی راهی برای جوابشان ندارم!

اما دریک دسته بندی کلی سوالات اغلب در زمینه های زیر هستند:

-          محل اقامت اولیه ( سه پست قبلی را در یک دسته بندی موضوعی به همین منظور نوشتم گرچه در همه وبلاگهای خیلی جامع به آن پرداخته شده است)

-          کاریابی ( به جز یک سری نکات کلی و بسیار مهم که قبلا نوشتم به نظر من یک تجربه شخصی براساس رشته و شرایط است و نسخه کلی برای آن وجود ندارد ضمن این که شانس در این مورد غیر قابل انکار است اما رعایت اصول اولیه و آشنایی با قوانین رزومه نویسی و مصاحبه در استرالیا شرط لازم و ضروری است)

-          رضایت از زندگی در استرالیا ( من تجربیات و احساسات شخصی ام را نوشته ام این تجربیات برای افراد مختلف متفاوت است. هر کدام از ما دنیا را به روش خودمان مزه مزه می کنیم و متفاوت بودن ذائقه ادمها مبنای درستی یا نادرستی نیست. اما سعی کردم از تمام احساسات کمی بنویسم. قبل از مهاجرت همیشه نگران بودم که آدم خیلی ضعیفی هستم که نمی توانم به احساساتم غلبه کنم. همه وبلاگها را می خواندم و باور کرده بودم که این آدمها هیچ دغدغه دلتنگی ندارند و گویا من متفاوتم. به همین دلیل بخشی از احساساتم را نوشتم تا اگر کسی این نوشته ها را خواند و روزی حسی مشابه من داشت, اعتماد به نفسش را از دست ندهد.)

-          خانه اشتراکی ( اطلاعاتم دقیق نیست ولی سایتهای خوبی برای اجاره خانه های اشتراکی وجود دارد)

نکته آخر این که خوشبختانه در شبکه های اجنماعی صفحاتی برای ساکنین شهرهای مختلف استرالیا ایجاد شده که با نوشتن هر سوال گاهی دهها جواب ارزشمند دریافت خواهید کرد. در این صفحات هر کس در حد توان و اطلاعات خود می تواند به سوالات و امور دوستان رسیدگی کند و به نظر من بسیار کارآمد هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 6:25  توسط محیا  | 

اولین اقامت در استرالیا(3)

نکته بعدی در مورد مشخصات محل اقامت در هر شهری از استرالیا است. مانند تمام دنیا شهرهای استرالیا هم شرایط و ویژگیهای مختلفی دارند که برای اجاره خانه باید بسته به این شرایط نکات خاصی را در نظر گرفت. به طور مثال در سیدنی مشکل کپک در خیلی از خانه ها دیده می شد. خیلی از دوستان شاکی بودند که دیوارهای خانه کپک دارد. علاوه بر این که لباسها داخل کمد بعد از زمانی کوتاه کپک می زد!! بنابراین قبل از اجاره باید در این مورد به خوبی تحقیق کرد. در ملبورن عایق بندی خانه, نورگیر بودن و سیستم گرمایی و سرمایی اهمیت زیادی دارد. اگر این پست را یک ماه قبل می نوشتم مثل اغلب ساکنین این شهر اهمیتی به سیستم سرمایی نمی دادم اما تابستان امسال ثابت کرد که ملبورن می تواند گرمای غیر قابل تحمل هم داشته باشد. اما در مورد سرما و تمهیدات لازم برای رویارویی با آن:

دمای هوای ملبورن در زمستان به زیر صفر نمی رسد اما همین هوا به مراتب آزاردهنده تر از سرما و یخبندان در شهرهای ایران است. یک دلیل آن رطوبت و ابری بودن هوا و دلیل دیگر وزش باد شدید است.

بنابراین برای اجاره خانه در ملبورن باید خانه ای را انتخاب کنید که از نظر عایق بندی قوی به نظر می آید. خانه های چوبی یک فاجعه به تمام معنا هستند. نورگیر بودن خانه تاثیر زیادی در حفظ گرمای خانه دارد و در نهایت باید اضافه کنم که در بسیاری از خانه ها یک نوع سیستم گرمایی گازی کانال کشی شده وجود دارد. سیستمی شبیه به کولرهای آبی در ایران! که هوای گرم در کانال ها هدایت شده و نقاط مختلف خانه را گرم می کند. کانال کشی می تواند در سقف و یا کف خانه باشد و با توجه به ماهیت هوای گرم سیستم کف به مراتب بهتر از سیستم سقفی خواهد بود.

در نهایت زمستان ملبورن سرد و سوزناک است و گرم کردن خانه بسیار پرهزینه!

اغلب مردم در زمستان از تشک برقی استفاده می کنند که واقعا جذاب است! این نوع تشک برقی در ایران نه کاربردی داشت و نه پیدا می شد. اما اینجا می توانید نمونه های مختلف ان را در فروشگاهها ببینید و ارزان ترین نمونه ها در Kmart به راحتی در دسترس است. ویژگی اصلی این تشک های برقی در این است که تمام فضای تشک شما را می پوشاند و گرمای ملایمی ایجاد می کند به این ترتیب می توانید در طول شب سیستم گرمایی خانه را خاموش کنید! ( البته اگر بچه ندارید)

در یک جمع بندی کلی باید گفت که قبل از اجاره خانه با دوستان ساکن آن شهر و یا تا حد امکان سابرب مشورت کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 7:22  توسط محیا  | 

اولین اقامت در استرالیا(2)

اما برای اجاره خانه چه باید کرد:

روال اجاره خانه در استرالیا با ایران کاملا متفاوت است. سایتهایی هستند که شما می توانید در انها لیست موارد اجاره را ببینید و بر اساس محل و شرایط انتخابی خود لیست را محدود کنید.

www.realestate.com.au

www.domain.com.au

در اگهی هر خانه یک تاریخ برای بازدید نوشته شده و در صورتی که تاریخی درج نشده بود می توانید با نماینده املاک تماس بگیرید.

نکته کنکوری: باید برای بازدید قبل از بازدید عمومی قرار بگذارید! در صورتی که خانه را پسندید به نماینده محترم بگویید که برای گرفتن این خانه چه کاری باید انجام دهم؟ اغلب خانه ها قبل از بازدید عمومی به همین شکل به اجاره رفته اند( در صورتی که مورد خوبی باشد) ضمن این که در بازدید عمومی تعداد افرادی که شرایط بهتری از شما دارند به مراتب زیاد است و شما شانسی برای گرفتن خانه ندارید.

اما منظور از شرایط چیست؟

برای اجاره خانه از شما مدارکی خواسته می شود که برای اغلب راه حلی وجود دارد:

-          توانایی پرداخت اجاره : در صورتی که هنوز شغلی ندارید می توانید اعلام کنید که حاضرید دو ماه ( یا بیشتر)اجاره را از قبل بپردازید ( در مورد آپارتمان این سخت گیری کمتر است) در این مورد نامه بانک هم گاهی کارساز است. اما به طور معمول قرارداد کاری یا فیش حقوق مطلوب صاحبان املاک است.

نکته: در نگاه اول به نظر می رسد که اجاره خانه و آپارتمان تفاوت چندانی از نظر هزینه ندارد. اما باید توجه داشت که هزینه اب و برق و گاز شما در یک خانه مستقل به مراتب بیشتر از آپارتمان خواهد بود. ضمن اینکه در بعضی آپارتمانها امکاناتی برای اینترنت هم وجود دارد که هزینه اینترنت شما را به شدت کاهش می دهد. هزینه نگهداری خانه می تواند شامل گرم و سرد کردن و نگهداری از باغچه و چمن و . . . است.

-          فیش اب و برق و . . . از محل اقامت قبلی ( متاسفانه این یکی راهی ندارد)

-          نامه از محل اجاره قبلی( می توایند یک مورد خودتان بنویسید و مشخص کنید که محل اقامت قبلی شما خارج از استرالیا بوده است)

-          کارت شناسایی. به جز گذرنامه اغلب کارت دومی هم از شما خواسته می شود. روال معمول در اینجا ارائه گواهینامه رانندگی است که در ماههای اول ورود برای تازه مهاجرین ممکن نیست. در این مورد می توان برای گرفتن یک کارت عکس دار اقدام کرد. ( ID Card)

-          بعد از ارائه مدارک لازم است مراحل کار را پیگیری کنید. از نماینده املاک بخواهید که شما را برای گرفتن خانه راهنمایی کند. این کار تا حد زیادی مفید خواهد بود.

-          در زمان اجاره خانه مبلغی اغلب معادل یک ماه اجاره ( به نام باند)باید در رهن دولت قرار دهید که تضمینی خواهد بود بر حفظ و نگهداری خانه از ظرف شما

-          در نهایت وقتی محل مورد نظر را اجاره کردید خانه را به دقت بررسی کنید و از موارد معیوب احتمالی عکس بگیرید و در کمتر از سه روز به املاک تحویل دهید. در زمان تحویل خانه, املاک فرمی به شما می دهد که اغلب جزییات خانه در ان نوشته شده و وضعیت ان چک شده است. این به این معنا است که باید خانه را در همین وضعی که تحویل گرفته اید تحویل دهید.

-          یکی از مواری که می تواند دردسر ساز باشد در مورد نظافت است ظاهرا صاحبخانه ها ادعا می کنند که خانه تمیز نیست!!! بعد بابت نظافت حداقل 200 دلار شما را شارژ می کنند!

داستان یک تجربه: وقتی خانه قبلی را تحویل دادیم در حمام یک جاصابونی پلاستیکی بسیار معمولی شکسته بود. با فرض این که ارزشی ندارد اعلام کردیم که جاصابونی شکسته و هزینه ان را می پردازیم. نماینده محترم آژانس بعد از سه هفته که مبلغ باند به ما برگرداننده نشد, گفتند که برای جایگزینی جاصابونی باید کل دوش عوض شود که حداقل هزینه 300 دلار خواهد بود!!!! و اینجاست که مشکل زبان به شدت نمود پیدا می کند! ( اگر یک دهم توانایی فارسی حرف زدن را در انگلیسی داشتیم می دانستم به جای حرص خوردن چه جوابی باید بدهم) خوشبختانه با گفتگو با صاحبخانه فهمیدیم که اصلا در جریان نیست و این راه پیشنهادی آژانس بوده است! داستان با خرید یک جاصابونی حل شد اما اینجا قانون می تواند به سادگی هزینه بسیار زیادی به شما تحمیل کند و متاسفانه هزاران قانونی برای خالی کردن جیب کسانی که از قوانین بی خبرند وجود دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 13:1  توسط محیا  | 

مطالب قدیمی‌تر