X
تبلیغات
زندگی

زندگی

همیشه تو زندگی به جایی می رسی که می پرسی چرا؟؟؟ اون وقت . . .

ويزا

ويزامون اومد.

جمعه 12 ظهر 27 خرداد 90 ويزاي ورود ما به كشوري در نيمكره جنوبي صادر شد.

بعد از 21 ماه و دو هفته و 5 روز

هنوز در شوك هستيم!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 9:6  توسط محیا  | 

حماقت

انيشتن يك جمله خيلي زيبا داره:

"دو چيز نهايت ندارند: حماقت انسان و جهان كه در مورد دومي مطمئن نيستم"

به آدمهاي اطرافم نگاه مي‌كنم. غرق فشار و اجبار و نگراني مي‌پرسم چرا به دنبال چاره نيستيد؟

جواب ساده است:

"فلاني فلانم راه را رفت به نتيجه نرسيد. فلاني حرف سرش نمي‌شود. كار بي‌فايده نكنيم. چه فايده! حوصله جر و بحث ندارم. بايد منطقي برخورد كرد. بچه گانه رفتار كردن درست نيست"

اما در پس اين جواب‌ها يك چيز موج مي‌زند. ترس !

ترس اما اي كاش واقعي بود.

ترس اما اي كاش معنا داشت.

و چه زيركانه مورد سوء استفاده قرار مي‌گيريم وقتي حق وحقوقمان را نمي‌دانيم.

اينجاست كه احمق‌ها دست به كار مي‌شود و سرمست سواري مي‌كنند.

به بهانه كلاس و پرستيژ در مقابل بي‌شعوري كه در صف جلوي ديگران مي‌ايستد ساكت مي‌مانيم. ما هم مقصريم. همه مقصريم در اين همهمه بازار !

ساكت مي‌مانيم وقتي حقي از ما ضايع مي‌شود چون شايد اعتراض بي‌فايده باشد.

ساكت مي‌مانيم و ساكت مي‌مانيم.

حجمي از درد در گلويم آزارم مي‌دهد دلم مي‌خواهد فرياد بزنم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 15:43  توسط محیا  | 

خبر امروز

خبر داغ امروز اينه كه با رئيسم دعوام شد مي خوام استعفا بدم

ولي راستش رو بخوايد خيلي خوشحالم

خيلي زياد

يك كم هيجان پيدا كنه اين زندگي بابا مرديم از بي خبري

پ.ن: تيرم خورد به سنگ. رفتم به رئيس بزرگ مشكل رو گفتم كلي هم ازم طرفداري كرد و گفت خودم رسيدگي مي‌كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 9:32  توسط محیا  | 

خنده داره

خنده داره كه يك دفعه كلي كار سرت بريزه و كارفرما گير بده كه مي خواد بياد بازديد و عجله داره

خنده داره وقتي تو فكر رفتن و استعفايي رئيست يك پروژه نون وآب دار بهت بده و وقتي ميگي نمي خوام ميگه نه به جان شما نميشه!!!

خنده داره يك ماه دنبال خريد يك چيزي باشي و بعد كه پيداش كردي صاحبش بميره!!!( اين يكي گريه داره)

خنده داره چيزي كه براي فروش داري هيچ كس نمي خره !!!

خنده داره كه همه بساط خونه رو جمع كني و بعد برات مهمون بياد!

خنده داره كه توي اين گير و دار هم خودت و هم همسرجان مريض بشيد از نوع سرما خوردگي خفن


ولي مي دوني خنده دار تر از همه اينها اينه كه همه موارد رو فراموش كني ، دل رو به دريا بزني و بري سفر


پ.ن: تازه توي اين اوضاع قالب وبلاگم هم پريده !! اساتيد كسي مي دوني بايد چه كارش كنم؟؟؟ خودش درست ميشه يا بايد يك قالب جديد بزارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 13:24  توسط محیا  | 

ماه 21

به سلامتي 21 ماه از لاج ما گذشت و اين آخرين باره كه من اين تاريخ رو اعلام مي‌كنم.

يا ويزا ميدن يا ما بي‌خيال مي‌شيم!

براي آگوست و اوايل سپتامبر بليط رزرو كردم. ديگه منتظر هيچي نمي‌مونم مي‌خوايم زندگي كنيم و براي زندگي اختيارمون رو دست هيچ كس و هيچ چيز نمي‌ديم!!!

( حالا دوستاني كه اين وبلاگ رو دنبال مي‌كنند پيش خودشون ميگن نه كه تو خيلي هم بي‌حركت موندي تا ويزا بياد؟؟)

زندگي همچنان در فاز حركت قرار داره و ما در جريانيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 9:47  توسط محیا  | 

زندگي

گاهي اوضاع يك جورهايي پيچيده ميشه

يك جوري كه نمي‌دوني چرا اين طوري شده

اما اين هم بخشي از زندگيه

گاهي فكر مي‌كنم ما كه از اول مي‌دونستيم غربت بمون نيستيم چرا واسه يك سال اين همه مدت خودمون رو عذاب داديم و بعد يادم مي‌افته كه

زندگي يعني هياهو

زندگي يعني تكاپو 

زندگي يعني شب نو، روز نو انديشه نو

هميشه اعتقاد داشتم  اگر يك روز از جنبش بمونم زندگي ساكت نميشينه و با يك ضربه محكم من رو به ميانه خروشان خودش پرت مي‌كنه.

انگار زندگي من رو بهتر از خودم مي‌شناسه 

اما من فراموش كردم

فراموش كردم كه بايد در هر شرايطي خودم باشم تا با يك ضربه كاري غافل گير نشم.

نتيجه اين كه من پرت شدم وسط يك رودخونه خروشان

زندگي من رو ببخش 

من رو ببخش كه خودم رو فراموش كردم و به زحمت انداختمت تا بهم يادآوري كني كه بايد چه كار كنم.

شايد مدتي كمتر بنويسم 

شايد هم بيشتر نوشتم آخه من وقتي خيلي كار دارم  به همه كارها بهتر مي‌رسم! 

اما تا اطلاع ثانوي محيا تخته گاز ميره


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 12:48  توسط محیا  | 

آهار

براي رفتن به آهار بايد در مسير اوشان و فشم و با توجه به تابلو به طرف روستاي آهار حركت كرد. جاده در ابتداي روستاي به پايان مي‌رسد و باقي مسير را بايد پياده رفت. براي داشتن يك روز خوب دو مسير را مي‌توان انتخاب كردو مسير اول به سمت امام‌زاده است و مسيري با شيب بيشتر و نسبت به مسير دوم خشك تر است و مسير دوم در امتداد رودخانه و در نهايت زيبايي و آرامش است.


در ميانه بهار شكوفه‌ها غوغايي به پا كرده بودند و هوا از بهشت چيزي كم نداشت.


 

كمتر از 1 ساعت تا رسيدن به روستا زمان لازم است و با دو ساعت پياده‌روي در كوه‌ها و كنار رودخانه مي‌توان لذت سفر را صد چندان كرد.


  براي ناهار در محلي اطراق كرديم و دو ساعتي را در كنار رودخانه به صرف ناهار و استراحت گذرانديم.

خوش به حال پروانه‌ها و آب زلال


 

بعد از ناهار روي زمين دراز كشيديم و از آسمان آبي و زلال لذت برديم. موسيقي زيبايي طبيعت با همنوازي برگها و رودخانه شوري به پا كرده بود و باد مي‌رصيد و پاي كوبان از اين سو به آن سو مي‌رفت.


 

و در نهايت آسمان در شيشه عينك عكاس


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 13:42  توسط محیا  |